تبليغاتX
بايسيكل ران
جمعه سی ام مرداد 1388
سادگی

سرشار از عادی بودنم و رازدار سادگی ؛این روزها.

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
من سر هر ماه...

چند سالی می شود دچار یک نوع پوچی مزمن خوش خیمم. پریودی سراغم می آید ؛ماهی یک بار و برای چند روز. احتمالا باید برای این عارضه ماهانه اسمی انتخاب کنم تا بیشتر به آن عادت کنم مثلا بروزن سردرد و دل درد بگذارم :"بودن درد".


یکشنبه سی ام فروردین 1388

مجازات

استفان لاکنر/اسدالله امرایی

سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می‌توانستند برای "سیزیف" در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده‌ای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد.
مدت‌ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می‌رسید؛ تخته سنگ می‌غلتید و به پایین دره می‌افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش می‌شود.
در صد سال اول، لبه‌های تیزی که دست‌های سیزیف را بریده و زخمی کرده بود؛ صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندی‌های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل می‌داد و بالا می‌برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر و ...
این روزها سیزیف تکه سنگ ‌ریزی را که روزگاری صخره‌ای بود به همراه قرص‌های مسکن و کارت‌های اعتباری‌اش در کیفی می‌گذارد و با خود می‌برد. صبح سوار آسانسور می‌شود؛ به طبقه‌ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می‌رود _ که محل مجازاتش به حساب می‌آید _ بعد از ظهرها هم دوباره به پایین بر می‌گردد.


گلوله: مجموعه داستان‌های مینی‌مال. اسدالله امرایی. نشر مشکی

دوشنبه هفدهم فروردین 1388
سپاس برای"  کیم کی دوک"

علاقه مندی من به سینمای شرق آسیا با چند فیلم از" کیم کی دوک"فیلمساز معاصر کره ای میسر شد اتفاق ساده ای بود ابتدا 3iron و بعد The Isle و The Bow و در آخر Samaria.      

البته که سینمای کی دوک به قولی معناگراست اما پیش از آنکه تلاش کند تا معنا گرا جلوه کند تصویر شاعرانه ای از زندگی انسانهای درون فرهنگ متشخص شرق دور است فرهنگی که با نمادهای بودیسمی و طبیعت گرایانه و متمایز، فردیتش برای همه شناخته شده است  نمیخواهم به دام این اغراق بیفتم که سینمایی که عنوان معنا گرا را به خود گرفته همان سینمای شرق است اما شاید این مبالغه شایسته باشد که اگر سکوت و سکانسهای کشدار از ویژگیهای این سینماست به خاطر اینست که شاید سکوت پدیده یی شرقیست.

پنجشنبه دهم بهمن 1387
تنهایی پرهیاهو

بعضی وقتها فکر میکنم که اوقات عمرم همیشه نوسان میان دو گریز بوده :گریز از تنهایی و گریز به تنهایی. غرض اینکه در این گریزهای ناگزیر چند وقتیست تنهایی وسوسه انگیزی با رژیم روانیم سازگار شده .چیزی شبیه یک رابطه پنهانی و بی واسطه با دورافتاده ترین سلول های تخیل ساز مغز . نوعی از تنهایی که میتوان به راحتی با آن وارد یک پیمان شرافتمندانه شد. یک تنهایی اطمینان بخش و پرهیاهو.

دوشنبه هجدهم آذر 1387

قوطی کبریت

وقتی سیگارش را با آخرین چوب کبریت روشن کرد و با قوطی خالی بازی میکرد یکدفعه مکاشفه ای از سر بیکاری سراغش آمد که نکند این کره زمین در عالم دیگری داخل یک قوطی کبریت جا مانده و کسی آن را دور انداخته باشد. داشت به این نتیجه میرسید که در هر صورت هیچ فرقی به حالش ندارد،اتوبوس آمد. با خوشحالی بلند شد و قوطی کبریت خالی را دور انداخت.

یکشنبه نوزدهم آبان 1387

بساط نو

بالاخره بعد از یک تنفس طولانی که می رفت تا تبدیل به  خفگی شود آمدم .راستش کلمات داشت نم میکشید و مکاشفات زیرزمینی زنگ میزد که با خودم گفتم اگر در این بازار مکاره مجازی بساطی پهن نکنم و کلاهی برندارم سود بزرگی را از دست داده ام البته میدانم در بساط من چیزی یافت نمیشود و من فقط  اینجا وقت ارزانم را حراج میکنم اما خوبیش اینست که وقتی کسی رد می شود و نگاه دلخوشکنانه ای به این خنزر پنزرها می اندازد وقیمتی میپرسد آن وقت با خیال راحت پکی به سیگار ارزان قیمتم میزنم وبه خودم میگویم امروز بد نبود.ولی افسوس ،بعد از آن سرخوشی کاذب خوب میفهمم که من فقط به غوغای این بازار عادت کرده ام.

 

پ.ن:ایده نام این خانه را مدیون یک دوست خوب هستم  

قالب این وبلاگ نیز توسط سایکو تهیه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.